پرنده مهاجر
از هر طرف که رفتم جز حیرتم نیفزود ...
در آئینه نگاه می کنم آئینه ای که مرا به تأمل وا می دارد چه خواهم دید؟ سالها گذشته اند و خواهند گذشت در چشمانم آتش حسرتی شعله ور شده است به افسوس گذشته حال از آن گذشته چه در کوله بار خود دارم نمی دانم آئینه را نمی شکنم به پاس راستگویی ... آئینه چون روی تو بنمود راست خود شکن ، آئینه شکستن خطاست آیینه مال من است . 
| Design By : Night Skin |


