پرنده مهاجر
از هر طرف که رفتم جز حیرتم نیفزود ...
ای باران ببار من منتظر باریدنم بدون چتر در انتظار خیس شدن از قطره های محبت تو باران ! بشوی مرا مرا بار دیگر حجاری کن این بار عمیق تر ژرف تر بگذار ویرانیم را دز قلب باران ببینم قلب باران مامنی برای گریه های من است ابرها گرفته اند صاعقه در حال اتفاق یک جرقه برای باریدن یک جرقه برای تلاطم دریا صدایی به گوش می رسد صدای شکستن ترک خوردن قطره های باران را در وجودم احساس می کنم چه زیباست این احساس دیر سالی است در آرزوی قطره های باران روزها به شب و شب ها به صبح رسیدند آرزو دز اتفاق است .
نوشته شده در 87/03/03ساعت
12:17 PM توسط مرضیه ( باران )| |
| Design By : Night Skin |


