پرنده مهاجر
از هر طرف که رفتم جز حیرتم نیفزود ...
درود بر هر آنكس گذري بر سرزمين من دارد شعر جمعه اثر فروغ فرخزاد تقديم همة مهربانان . براي خواندن اين شعر زيبا به ادامه مطلب برويد . خديا سپاس به خاطر تمام نعمت هايي كه به من عطا كردي اكنون كه تمام اطراف خود را نگاه مي كنم اطرافم را پر از نعمت ها و محبت هاي تو مي بينم . من ثروتمندترين هستم : مي توانم هر چيز زيبايي كه تو آفريدي با چشمانم ببينم . مي توانم صداي آب را بشنوم . مي توانم گل هاي بهاري را ببويم . مي تونام سخن بگويم ... كاري كه هيچ يك از ديگر مخلوقات تو نمي تواند به اين وسعت انجام دهد . مي توانم مزه ها را احساس كنم . مي توانم هر آنچيزي كه تو خلق كردي لمس كنم . مي توانم فكر كنم . مي توانم انتخاب كنم . مي توانم راه بروم . برقصم . بازي كنم . دست كسي را بگيرم . مي توانم تو را احساس كنم . و يك عالمه چيزهاي ديگر كه در مخيله كوچك من نمي گنجد و ... پس با اين همه توانايي آيا من فقيرم ؟ نه من ثروتمندترين هستم . من را موجودي يگانه آفريدي . بدون تكرار من . عشق را در قلب من وديعه گذاشتي براي دوست داشتن . دوست داشته شدن . عاشق شدن و عاشق ماندن . اكنون تو را نه در روبروي خود بلكه در وجودم احساس مي كنم و گرماي دست مهربانت را با قلبم احساس مي كنم . اين تو هستي كه دست مرا گرفتي نه هيچ كس ديگر . مرا كامل آفريدي . زيرا تو خود كاملي و شخص كامل كار ناقص و بيهوده انجام نمي دهد . با زباني ساده مي گويم : دوستت دارم . بگذار حس دوست داشتن هميشه در من باشد . دوستت دارم ... دوستت دارم ... دوستت دارم ... د و س ت ت د ا ر م ... 
ادامه مطلب

| Design By : Night Skin |


