پرنده مهاجر
از هر طرف که رفتم جز حیرتم نیفزود ...
اميد آن كه همه آفريدگان را فراخي و آرامشي شگرف در بر گيرد. بادا كه هر موجود زنده ، ناتوان و توانمند ، بلند يا كوچك ، كوتاه يا ميانه ، خرد يا بزرگ ، ديده و ناديده ، آنها كه در دور دست ها مي زيند ، آنها كه نزديكند ، آنها كه پيشتر زاده اند ، آنان كه به انتظار زادنند . همگي به آرامش درون دست يابند . اميد آنكه كسي ، ديگري را نفريبد . هيچ كس به هيچ روي از ديگري بيزار نباشد . بادا كه هيچ كس از سر نفرت و بيزاري ، ديگري را بدخواه نباشد ، چونان مادري كه از بن جان يگانه فرزند خويش را از خظر در امان مي دارد . همت كنيم به پرورش خويش براي توجهي ژرف به همه موجودات زنده . دلي لبريز از عشقي بي كران به كائنات را به نمايش در آوريم . عشقي بي مرز با همه بلندي و ژرفناكي و گسترة وسيعش ، عشقي بي هيچ دشمني و نفرتي . اينك اگر ايستاده يا در حركت ، نشسته يا خفته ايد ، تا آنگاه كه مغلوب خواب مي شويد ، تمام روح خود را وقف اين كار ، كه زندگي الهي مي نامندش ، كنيد . آيين بودا سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت ، سرها در گريبان است . كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را . نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند . كه ره تاريك و لغزان است. و گر دست محبت سوي كس يازي ، به اكراه آورد دست از بغل بيرون . كه سرما سخت سوزان است . نفس ، كز گزمگاه سينه ميآيد برون ، ابري شود تاريك . چو ديوار ايستد در پيش چشمانت . نفس كاينست ، پس ديگر چه داري چشم ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟ هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي ... دمت گرم و سرت خوش باد ! سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي ! منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم . منم من ، سنگ تيپا خوردة رنجور . منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمة ناجور . نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم . بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم . حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد . تگرگي نيست ، مرگي نيست . صدائي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان ست . من امشب آمدستم وام بگذارم . حسابت را كنار جام بگذارم . چه ميگوئي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟ فريبت ميدهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحر گه نيست . حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است . و قنديل سپهر تنگ ميدان . مرده يا زنده ، به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است . حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است . سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت . هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان ؛ نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين ، درختان اسكلتهاي بلور آجين ، زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه ، غبار آلوده مهر وماه ، زمستان است . "مهدي اخوان ثالث "

| Design By : Night Skin |


