تبليغاتX
پرنده مهاجر




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


پرنده مهاجر

از هر طرف که رفتم جز حیرتم نیفزود ...

اميد آن كه همه آفريدگان را فراخي و آرامشي شگرف در بر گيرد.

بادا كه هر موجود زنده ، ناتوان و توانمند ، بلند يا كوچك ،

كوتاه يا ميانه ، خرد يا بزرگ ، ديده و ناديده ، آنها كه در دور دست ها مي زيند ،

آنها كه نزديكند ، آنها كه پيشتر زاده اند ، آنان كه به انتظار زادنند .

همگي به آرامش درون دست يابند .

اميد آنكه كسي ، ديگري را نفريبد .

هيچ كس به هيچ روي از ديگري بيزار نباشد .

بادا كه هيچ كس از سر نفرت و بيزاري ، ديگري را بدخواه نباشد ،

چونان مادري كه از بن جان يگانه فرزند خويش را از خظر در امان مي دارد .

همت كنيم به پرورش خويش براي توجهي ژرف به همه موجودات زنده .

دلي لبريز از عشقي بي كران به كائنات را به نمايش در آوريم .

عشقي بي مرز با همه بلندي و ژرفناكي و گسترة وسيعش ،

عشقي بي هيچ دشمني و نفرتي .

اينك اگر ايستاده يا در حركت ، نشسته يا خفته ايد ، تا آنگاه كه مغلوب خواب مي شويد ،

تمام روح خود را وقف اين كار ، كه زندگي الهي مي نامندش ، كنيد .

 

آيين بودا

نوشته شده در 87/10/15ساعت 4:13 PM توسط مرضیه ( باران )| |

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت ،

سرها در گريبان است .

كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را .

نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند .

كه ره تاريك و لغزان است.

و گر دست محبت سوي كس يازي ،

به اكراه آورد دست از بغل بيرون .

كه سرما سخت سوزان است .

 

نفس ، كز گزمگاه سينه ميآيد برون ، ابري شود تاريك .

چو ديوار ايستد در پيش چشمانت .

نفس كاينست ، پس ديگر چه داري چشم

ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟

 

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي ...

دمت گرم و سرت خوش باد !

سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي !

 

منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم .

منم من ، سنگ تيپا خوردة رنجور .

منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمة ناجور .

 

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم .

بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم .

حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد .

تگرگي نيست ، مرگي نيست .

صدائي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان ست .

 

من امشب آمدستم وام بگذارم .

حسابت را كنار جام بگذارم .

چه ميگوئي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟

فريبت ميدهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحر گه نيست .

حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است .

و قنديل سپهر تنگ ميدان . مرده يا زنده ،

به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است .

حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است .

 

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت .

هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان ؛

نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين ،

درختان اسكلتهاي بلور آجين ،

زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه ،

غبار آلوده مهر وماه ،

زمستان است .

                                                                           "مهدي اخوان ثالث "

انار

نوشته شده در 87/10/01ساعت 7:14 PM توسط مرضیه ( باران )| |


Design By : Night Skin