پرنده مهاجر
از هر طرف که رفتم جز حیرتم نیفزود ...
کسی گفت : این روزها به مسجد نمی روی ؟ گفتم : مسجد در من است با ستون هایی از کوه سقفی از آسمان فرشی از خاک و سجاده ای که در هواست ... مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید ... my eyes seek the reality... my fingers seek my viens... there is a dog at your back step... he must come from the rain... (metalika)
| Design By : Night Skin |

