تبليغاتX
پرنده مهاجر - قاصدک




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


پرنده مهاجر

از هر طرف که رفتم جز حیرتم نیفزود ...

سلام به همه دوستان عزیزم

این هم اولین پست سال ۱۳۸۸

یه شعر جدید از خودم

تقدیم به همه شما ...

 

قاصدك

تو كه سوار يك نسيم

نشستي پشت پنجره

ببين كه روزگار من

اسير بي ثباتيه

ببين كه قلب خسته ام

سكوته ، ماتمه ، غمه

ببين تو اي خبر رسون

ظلمته توي پنجره

بارون داره كم مي باره

تو رو فراموش مي كنه

ببين كه تو چشماي من

نگاه خشك يك سراب

تپيدن و تنهاييه

تو كه سوار يك نسيم

پر مي كشي رو بوم ما

بگو :

خبر داري ز دوست !

بگو ، خبر داري ز ما ؟!

سهم من از زنده بودن

تنهاييه

سنگ صبور من همه

كاغذ و يك كتابه و يه ماتمه

يه عالمه حرف حساب

تو دل تو مهمونيه

ببين كه روزگار من

نشستن و تنهاييه

برو خبر ببر ز من

به سوي طارم اطلس

برو بده دست پري

بگو ببر سوي بري

بگو كه يه دوست غريب

اسير بي صداييه...

نوشته شده در 88/01/12ساعت 9:30 PM توسط مرضیه ( باران )| |


Design By : Night Skin